شرح واقعه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
دوستای عزیزی ک میگید شکایت...واقعا شرایط اجازه نمیده

من دلمم نمیاد حتی ب همه گفتم ماشین زده بهم ک دستم کبوده یا میلرزم....اخه یه دانشگاهیم

من رفته بودم با ایشون درس کار کنم و خودشون خواهش کرده بودن

بعدم اینجور شد گ یچیز دیدم ک چیز خاصی نبود ولی من خیلی زودجوشم و عصبی میشم و البته چیزی بود ک برعکس گفته های قبل این اقا بود،یجورایی دروغ...پنهون کاری و اینچیزا

اقای خیلی خوبین حتی صبور تر از من اما نمیدونم چرا وقتی ب این درجه رسید بحث اینجوری شدم بعد سهههه سال هیچوقت اینجور ندیده بودمشون

خلاصه اومدم دفاع کنم از خودم ناخنم شکست حتی سرمو ک گرفته بود با موهام زیر مقنعه گاز میگرفتم دستشو ک ول کنه ولی زور نداشتم هی میزاشتم میرفتم پیاده میشدم بزور میکشوند منو تو ماشین خودش میدید حالم بد شده میترسیذ میخاس ببره بیمارستان ولی باز با زبونن یچی میگفتم باز میزد

فحش مامانم و بابام داد مشت کوبیدم تو صورتش جیغ میزدم گقتم بابا مامان خودتن یهو چنان زد منو ک داشتم خفه میشدم

همیشه اینارو میخوندم فک میکردم داستانه یا سر زنای بدبخت میاد و خیلی شوک بدیه اصلا باورم نمیشه چی شد الان اس داده کلی ببخشید و توجیه اوردن ک الان خیلی وضعم بده گرفتاری مالی دارم میخام بیام جلو ولی درگیرم کارام درست نمیشه سر خونه ب بابام ب مشکل خوردم و....میترسیدم بری دیگه نگام نکنی

خوب واقعا میشه اعتماد کرد دگه؟

بعدم رفتم کلاس امتحان بدم(صبحش ی امتحان داشتیم عصر یکی دیگه،فقطططط میلرزیدم زیر چشام کبود شده بود و سیاه از ریمل ودفقططط میلرزیدم

یک ساعت الکی نشستم گریه کردم لرزیدم اونم هی برمیگشت نگا میکرد

بعد جلوییم خیلی میپرسید چی شده اومد برگشو گرفت گقت بنویس من چشام درست نمیدید گفتم حالا ک همه تقلب میکنن منم تقلب کنم نیفتم درس ب این مهمیوووو تا گوشی برداشتم عکس گرفتم داشتم یکم با دست لرزوووون داشتم مینوشتم ی اقایی هست نمبدونم چرا انقد لجه اذیت میکنه منو،مراقب بود گفت جمع کن،اشاره کردم ملتمسانه خوب همه دارن تقلب میکنن اشاره کرد نه اصلا نمیشه منم گوشی و انداختم تو کیف اروم جلو چشمش

بعد فهمیدم رو گوشب حساس بوده منم سرمو گذاشتم رو میز بی صدا اشک ریختم به حال خودم و انقدددد بی صدا گریه کردم یهو دیدم استاد اومدن بالا سرم صدام میزنن سرمو اوردم بالا هم مراقبا هم اون اقای نامرد هم استاد داشتن نگام میکردن گویا قیافم خیلی بد بوده استاد گفتن چرا گریه میکنی (گفته بودم ماشین زده بهم)گفتم خراب کردم امتحانو گفتن فدا سرت پاشو برو ب خودت برس برو خونه دیگه پاشدم و رفتم اقام پشت سرم برگشو داد اومد دنبالم فقط گفتم برو دنبال کارت نمیخوام جلو بقیه ابروتو بریزم اونم رفت ولی وقتی با دوستم رفتیم بیمارستان نزدیک دانشگاه برتی عکس دیدمش پشت سرمون بود

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 0:57
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها