اولا دانشگاه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
من وقتی دانشگاه قبول شده بودم خوب خیلی استرس داشتم همه چی طبق روال باشه ، اوایل ثبت نام از یه اقایی برای ثبت ممشخصاتم توی کامپیوتر کمک گرفتم بماند که فکر میکردم مسئول اونجان و خودشون اومدن کمکم

ولی من خیلی طول کشید متوجه بشم فقط دانشجوی ساده ی ترم بالای روانشناسی هستن... این اقا شماره و شبکه اجتماعی منو پیدا کرده بود گهگداری متنی چیزی میزاشتم میومد راجب موضوع متنم ساعت ها صحبت میکرد.منم خنگ نمیفهمیدم داره ب قول بچه ها نخ میده

چندتا کتاب معرفی کرده بودم و عکسشو گذاشته بودم از جمله کتاب هزار خورشید تابان و بادبادک باز و شازده حمام

اینارو به خواهش از من قرض میخواست این اقا (فکر کنم اگر هم رشته بودیم جزوه قرض می گرفت) 

منم گهگداری ک میدیدمش اتفاقی تو دانشگاه اینارو بهش میدادم وخیلیم تاکید میکردم مراقب کتابام باشن دوسشون دارم و هفته دگ پس میدادن

امروز بعد چندسال هوس کردم بخونم کتاب بادبادک بازمو و برداشتم رسیدم ب صفحه 75 دیدم خیلی ریز توی کاغذ نوشته شده فلانی هستم،از شخصیتتون خوشم اومده،اگر شماهم تمایل دارین لطفا با من تماس بگیرین...:|

یادم اومد بعد پس دادن کتاب چقد هی میگفت لطفا یدور کتاب بادبادک باز و نگاه کنین و بعد اطلاع بدین کارتون دارم و من احمق اصن فازم یچی دیگه بود تو باغ نبودم و الان بعد سه سال ک اون اقا فارغ تحصیل شده دیدم اینو

نوشتشو اگر اپلود بشه میزارم

ینی نیگا چجور موقعیتای دانشگامو از دست دادماااا

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:34&nbsp توسط اناهیتا  | 

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 2:16
برچسب‌ها : دانشگاه,
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها