خانوم قارونی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    یبارم روزای اخر سال بود با بچه ها قرار گذاشتیم بیایم مدرسه کل مدرسه خالی ما چندنفر با هم خوش بگذرونیم

    سوم راهنمایی بودم، 

    یه دبیر ریاضی داشتیم خانوم قارونی، اینا اعصابشون خورد شده بود لجشون گرفته بود از دست ما ک اینام مجبور بودن برا سه چهار نفر ما تا اخر ساعت تو مدرسه بمونن

    اومد سر کلاس گفت اومدین مدرسه از درس عقب نمونین اره....

    بشینین بنویسین

    شروووع کرد به گفتن مساله ریاضی و مجبورمون کرد پای تخته حل کنیم و تو برگه بنویسیم

    ینی تا اخر ساعت ما ریاضی نوشتیم حل کردیم و فحش به خانوم قارونی بدبخت و خودمون دادیم

    یادمه این دبیر قبلا معاون و ناظممون بود

    یروز کرم زده بودم و دیر رسیده بودم از صف جا موندم تو پله ها دید منو گفت فلانی،کرم زدی؟؟؟

    هول شدم گفتم اره دکتر داده

    گفت چی داده 

    گفتم مرطوب کننده

    گفت اها مرطوب کنندس؟

    گفتم نه اینی که زدم ضدافتابه

    اولین باری که دیدم لبخند میزنه همونجا بود

    + نوشته شده در  جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 1:15&nbsp توسط اناهیتا  | 

    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 7:13
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها